بهداری رزمی دفاع مقدس و مقاومت

این موسسه در صدد است با همکاری دستگاههای مربوطه و با همت و تلاش مجاهدانه اساتید و دانش آموختگان دانشگاه، پیش کسوتان و رزمندگان بهداری دفاع مقدس، نسبت به جمع آوری، ثبت و ضبط، تدوین دستاوردها و تجربیات بهداری دفاع مقدس و مقاومت و انتقال آن به نسل های آینده اقدام نماید.


نامش سهراب و سهراب قطعاً نام کسی است که از سرزمین آب آمده و نسبتی با خون و خطر دارد

یادی از طبیب میدان شهید دکتر سهراب داداش نیالهی

#شهید_دکتر_سهراب_داداش نیالهی #روستای_شهید_آباد #دانشگاه_مشهد #ارتوپدی #روستاهای_محروم #شهادت #منطقه_غرب #جاده_کرمانشاه_سنندج #پزشک_شهید
18 ساعت پیش
بعضی روزها زخمی‌هایی می‌آوردند که به خاطر جراحاتشان، حالت تهوع داشتند. زیر دهانشان،‌ ظرف رسیور می‌گرفتیم تا لباس و تختشان کثیف نشود. وقتی بالا می‌آوردند، ظرفی را که کنار دهانشان گرفته بودیم،‌ پایین می‌گذاشتیم و دور دهانشان را با دستمال تمیز می‌کردیم. یکهو دوباره بالا می‌آوردند. سریع دستمان را زیر دهانشان می‌گرفتیم تا لباس و تختشان کمتر کثیف شود.
بعضی خواهران اعزامی از شهرستان ها که پانزده روز و یک ماه به آنجا می‌آمدند،‌ وقتی این صحنه‌ها را می‌دیدند،‌ حالشان بد می‌شد و می‌گفتند: «شما چطوری این کارها رو می‌کنین؟ چطوری ظرف زیر دهان مجروح می‌گیرین؟ چطوری کیسه کلستومی را عوض می‌کنین؟ حالتون بد نمی‌شه؟» برایشان توضیح می‌دادیم که ما و شما برای انجام همین کارها اینجا هستیم و این کاری است که از دست ما بر می‌آید.
3 روز پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
3 روز پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
4 روز پیش
مقر خمپاره‌اندازها را زدند. حمید بوربور و دوستش سوار آمبولانس شدند و به سمت مقر رفتند. وقتی به مجروحین رسیدند، حمید نوجوان سیزده ساله‌ای را دید که ترکش به سرش خورده و خون همه صورتش را گرفته بود. زیر لب چیزی می‌گفت. حمید گوشش را پایین اورد تا صدایش را بشنود. شهادتین می‌گفت. صورتش را به زحمت به سمت کربلا چرخاند: « السلام علیگ یا اباعبدالله...»
اشک صورت حمید را پوشاند. داد زد «بیا اینجا، بیا بذاریمش تو آمبولانس.» پشت لباس نوجوان نوشته شد بود «یا زیارت یا شهادت، اعزامی از کرج» با کمک چند نفر دیگر او را همراه بقیه مجروحان پشت آمبولانس گذاشتند. حمید با عجله پشت فرمان نشست. فقط به زنده رساندن نوجوان به بیمارستان صحرایی فکرمی کرد. به قایق‌های امداد رسیدند حمید سریع پیاده شد تا به انتقال مجروحین کمک کند. دست گذاشت زیر سر نوجوان و گفت: «رسیدیم، چشمات رو باز کن.» اما چشم‌های نوجوان در آرامش بسته شده بود. حمید صورت معصومش را به سینه چسباند. به آرامی بدنش را در قایق گذاشت و به سمت آمبولانس برگشت.
2 هفته پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
2 هفته پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
2 هفته پیش
در روزهای اول اسارت، بچه‌ها زیاد خواب می‌دیدند و هر کس خوابش را به گونه‌ای تفسیر می‌کرد. روزی در محوطه اردوگاه به شخصی برخوردم که برق چشمانش مرا به خودش جذب کرد. از او اسمش را پرسیدم. گفت: «من یدالله شورابی هستم، اهل شوراب سبزوار»
بلافاصله پرسیدم: «شما خوابی ندیده‌اید؟»
گفت: «نه، من خوابی ندیده‌ام. اما پیش از اعزام به عملیات خیبر، یکی از همرزمانم خواب دید که من و او به ستارگان نگاه می کنیم. در همان حال، من ستاره درخشانی را به او نشان می‌دهم و می‌گویم: من می توانم به آن ستاره بروم. او می گوید: اگر می‌توانی، برو! من یکباره پرواز کرده و به نزد آن ستاره می‌روم. دوستم بعد از تعریف کردن خوابش گفت: ٬٬تو حتما در این عملیات شهید می شوی٬٬ اما من شهید نشدم. اسیر شدم. پس بدانید که اسارت مثل جایگاه آن ستاره، مقام والایی دارد.»
فردا صبح به من خبر دادند که یکی از بیماران در صف، حالش خراب است. دوان دوان به بالین او رفتم. دیدم یدالله شورابی است که سکته کرده. تنفس مصنوعی هم کاری از پیش نبرد و او به شهادت رسید. او در زمان شهادت پنجاه سال داشت
3 هفته پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
3 هفته پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
3 هفته پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
3 هفته پیش
پرستاران و پزشکان در این دوران همه گیری کرونا که همه را ترسانده است به میدان آمدند و از ناقل ترین و بد حال ترین افراد پرستاری کردند،که این کار، کار بسیار ارزشمندی است.
1 ماه پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
1 ماه پیش
آیین اختتامیه هنرواره ملی «روایت جهاد» با معرفی برگزیدگان در بخش‌های مختلف، دوشنبه ۱۴ تیر در تالار سوره حوزه هنری و با حضور نصراله فتحیان مسئول موسسه بهداری رزمی دفاع مقدس و مقاومت و جمعی از مسوولان و هنرمندان برگزار شد.

جهت اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید👇🏻👇🏻
https://behdarirazmi.ir/ هنر-واره/
1 ماه پیش
گفت و گو با سردار فتحیان در حاشیه پنجمین جلسه هیئت امنای موسسه بهداری رزمی دفاع مقدس و مقاومت: هسته های تخصصی طرح شهید حاج قاسم سلیمانی را کادر بهداری رزمی دفاع مقدس تشکیل می‌دهد که تمام قد در مقابله با کرونا ایستاده اند و هنوز غیرت دوران جنگ در آنها باقی است
1 ماه پیش
‏عکس از مو‌ٔسسه بهداری رزمی
1 ماه پیش
گفت و گو با سرلشگر صفوی در حاشیه پنجمین جلسه هیئت امنای موسسه بهداری رزمی دفاع مقدس و مقاومت

فرهنگ جامعه پزشکی و امدادگران مان در زمان جنگ به تمام بیمارستان های کشور در مقابله با کرونا منتقل شده است.
این روحیه ایثارگری کادر درمان در بحث کرونا نشات گرفته از این فرهنگ است
1 ماه پیش
1 ماه پیش
1 ماه پیش
1 ماه پیش
یکی از دوستان درشت هیکل ما را به سختی شکنجه کردند. در اثر ضربات وارد بر شکم، دچار پارگی اثنی عشر شد و در حالی‌که خون بالا می‌آورد، وارد آسایشگاه ما شد. اسهال خونی و استفراغ خونی در کمتر از یک ساعت، باعث شد که حجم زیادی از خون خود را از دست داده و در شرف مرگ قرار گیرد.
من که نبض او را در دست داشتم، احساس کردم که نبضش کاملا ضعیف می‌زند. دقایقی بعد، نبض او دیگر احساس نشد و چشمانش به تاریکی گرایید. به او گفتم: «فلانی، شهادتین خود را بگو!»
به محض اینکه نام حضرت علی را بر زبان جاری نمود، قلبش شروع به تپیدن کرد و نبضش بازگشت. من فریاد زدم که او زنده است. عراقی‌ها او را به بیمارستان منتقل کردند.
ایشان پس از ده روز بستری شدن، درحالیکه سی کیلو وزن کم کرده بود، به اردوگاه بازگردانده شد.
1 ماه پیش
دیدم چنگال دشمن به سوی سوسنگرد منحرف شده است، رگبار گلوله را به سوی تانک ها گشودم و عجیب آنکه تانک ها فوراً گریختند.
اما...
1 ماه پیش
1 ماه پیش
سخنان دکتر سید علیرضا مرندی در پنجمین جلسه هیات امنای موسسه بهداری رزمی: ایران تنها کشوری است که در طول جنگ نه تنها بیماری‌های واگیر کشتاری به وجود نیاورده است بلکه شاخص های بهداشتی آن هم بهبود داشته است
1 ماه پیش
دریافت سروش پلاس